شير على خان لودى
215
تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )
سر بر زمين گذاشته و آب جو به سجدهء شكر پرداخته ، سرو موزون مطلع اين غزل تهنيت مشحون بر بديهه رسانده و قمرى خوشخوان ديگر ابيات آن را به آواز بلند خوانده : در شب عيد صيام از وصل گل چيدن خوش است * بر گل رويى هلال عيد را ديدن خوش است شد عرقافشان ز تاب مى عذار گلرخان * بر رخ از شادى گلاب شُكر پاشيدن خوش است آبپاشى كرده طَرف باغ را ابر بهار * اندر اين موسم به راه توبه لغزيدن خوش است با سبكروحان گلشن اى صبوحى [ پيشگان ] 135 * چون نسيم صبح گرد باغ گرديدن خوش است مىكشان امشب ز بيم روزه در پاى گُلى * تا به صبح عيد ديگر مست خوابيدن خوش است سبزخطان بهاربو به رنگ سبزه كنار جوى گرفتهاند و گلاندامان بادهخو چون شبنم دامن گلى به دست آوردهاند . دامان هر دشتى نشيمنى و كنار هر باغى انجمنيست . سايهء هر ديوارى چون سايهء ابر بهارى طربافزا گرديده و در پاى هر گلى سيهمست سرى از سايهء گلبن خوابيده ، گل به ذوق گوشهء دستار شاهدان گلچين از سر شب تا سفيدهء صبح مژه برهم ننهاده و به ياد جيب و كنار شوخان گلدستهبند گلچين همهشب به خميازهء بغلگيرى آغوش گشاده ، با آنكه شاهدان چمن را سبزهء نشاط از يك چشمه دميده و يك نسيم طربافزا بر همه وزيده ، امروز كيفيّت صهباى عيش در هر طبع اثرى جداگانه بخشيده و هريك در خور مشرب خود مشغول كارى گرديده ، گل پاكدامن كه از سحرخيزان صحن چمن و غنچهخسبان اين انجمن است ، از خوردهء زر خود به بىبرگان گلشن زر قطره داده و غنچه به نيّت خيرات مشت زر خود را از گره گشاده . گل اشرفى در خمس دادن است و جعفرى در زكات مال برآوردن . چنار تخته رسانيده و بيدمشك سومين ماليده ، انجير شير آورده و ناشپاتى ريزهء قند در شير كرده ، گل خيرى از تخم كليچه ساخته و كيله به پختن حلواى عيد پرداخته ، طفلان زباندان سوسن از پيران بيد مجنون عيدى خواستهاند و جوانان چمن هريك خود را به لباسى آراسته : پوشيده لباس عيد لاله * كج كرده گل از طرب پياله هنگامهء عيش گرم هر سو * امروز طرب گليست خودرو خوبان همه فوجفوج و صفصف * گل بر سر و جام باده بر كف از عشوه به هر طرف خرامان * وز ناز ز گل كشيده دامان هر گوشه به جلوه مىپرستى * گل بر سر و شاخ گل به دستى هردم عيشى جديد گشته * يك عيد از آن دو عيد گشته عشرت نشود چرا مكرّر * فصل گل عيد و عيد ديگر نهال تاك به سرخوشان چمن شراب ناب مىرساند ، گل قدح پياله مىگرداند ، ريحان را شراب ريحانى به كام است و ارغوان را مى ارغوانى در جام ، هواى انبساط آنقدرها در سر پيچيده و